صبح یک روز زمستانی

سلام نام زیبای خداست......سلام قطره های بارون

1 - سلام به همه دوستان عزیزم و متشکرم از همه مهربونی ها
۲- چند خط میخوام به روش خودم -خودمونی- با هم معاشرت کنیم؛
۳- امروز صبح لا به لای کاغذ هام یه نوشته از فرید احمدی پیدا کردم . اینقدر قشنگه که دلم می خواد اینجا واسه همه تون بنویسمش؛

چه دسته گُلهایی که 
برای تصاحب قلبی 
می رفتند 
اما 
تنها گلدانی را 
اِشغال کردند ! 

راستی فرید دیشب یکی از بهترین خط های آلبوم سوم رو ساخته (تلفنی برام خوند)، چقدر دلم می خواد که اون رو هم بنویسم، اما بهتره که برای اولین بار اون و تُو آلبوم بشنوید. کاش بتونم  قیافه هاتون و وقت شنیدنش -بار اول- ببینم! :-) 
۴- تا الان هیچ کدوم از آهنگ هایی که در این مدت به صورت مستقل اجرا شده (بوی عیدی، نگرانم، منو ببخش، ترانه های گُرگ و میش، یادم می مونه، و...) جزو آلبوم سوم نیستند.  
برای این قطعات هم در آینده نه چندان دور، برنامه هایی داریم.   
۵- انرژی هاتون و ذخیره کنید، چون باید با هم کارهای بزرگی انجام بدیم. 
۶- احتیاجی نیست اینقدر حرص بخوریم و اعصاب خودمون و خرد کنیم، بهتره اجازه بدیم هر کسی نظر خودش و با صراحت اعلام کنه، اینطوری شاید بتونیم خودمون و اصلاح کنیم. 
۷- یکی از بهترین حس های زندگیم داره ملودی می شه و چه بهتر از این که وسط این حس خوب، دارم برای دوستام می نویسم. یه خط نوشته واسه شما، یه خط ملودی هم واسه این ترانه عجیب و غریب. 
۸- من همین جوری ام دیگه، شما هم همون جوری باشین که دوست دارید. 
۹- من به خاطر اینکه شاید خیلی سحرخیز نباشم (!) این ضرب المثل شیرین فارسی رو با یه تغییر کوچولو اینجا می نویسم ؛ 
مهربان باش تا کامروا شوی 
۱۰-دارم با فرید حرف می زنم (تلفنی) 
دارم بهش ماجرای این نوشته رو می گم و اینکه شعر (چه دسته گلهایی که ...) -مربوط به شماره ۳ - رو اینجا می نویسم، مشکلی نداشت. 
چند تا نکته رو با هم هماهنگ کردیم. راستی این شعر کوتاه رو چند روز پیش گفته. 
 گفت که از خودت هم یه غزل بنویس، گفتم تو انتخاب کن. اون هم این غزل من و انتخاب کرد؛ 
۱۱- این غزل -که هنوز هم اسم نداره- مربوط به زمانی ست که من بیست و یک سال داشتم؛ 

با دستهای کوچکت این دست را بگیر
این دست -دست عاشق بد مست- را بگیر 
افتاده بر زمین و تَرَک بَر نداشته 
این دست -این بلور که نشکست- را بگیر 
این دست مُرده از دهه شَصت آمده 
انگشت های وصل به این شَست را بگیر (!) 
سَبابه را نگاه کن آیا کدام سو؟ 
از او نشان کوچه بُن بست را بگیر 
یک اسکناس، یک چک تا خورده، یک بلیط 
از دست هر چه هست از این دست را بگیر 
یک کاغذ مُچاله که رویش نوشته است: 
دست کسی که می رود از دست را بگیر

۱۲- من این شماره ها رو به عشق شما شروع کردم. 
۱۳- نیویورک-نیویورک-نیویورک (آخرین تجربه ذهنی از عدد۱۳) 
توضیح این شماره رو شاید محسن رجب پور بهتر ازهر کسی بدونه، پس رمز گُشایی از این شماره با شما و Mr.Mo  (!)
۱۴- تلویزیون داره یه برنامه مستند درباره موسیقی پخش می کنه. 
دارن یکی از ب ز ر گ ت ر ی ن ن و ا ز ن د ه ه ا ی م و س ی ق ی ا ص ی ل ایران و ... 
خوابم گرفته،
می خوام اگر شده به زور بیدار بمونم، ببینم آخرش چی میشه.
تقریبا مثل همیشه،
یه آدم با دانش سطحی اما بسیار ماجراجو در لباس مستندساز -که اتفاقا به اندامش زار   می زند- به بهانه بزرگداشت و معرفی به نسل جوان و چه و چه و چه می ره سراغ یه هنرمند پیشکسوت و جلوی چشم اینهمه بیننده از آبرویی -که سالهای سال و با رنج زیاد به دست آمده- مُشت مُشت برداشته و در جیب سوراخ خودش می ریزد (!) 
خواب از سرم پرید. 
۱۵- شاید این شماره ها به عشق شما همین طور ادامه پیدا کنه، و در اون صورت مبنای درستی شماره های بعدی و نوشته های بعدی، درج آن در سایت رسمی خودم (www.benyaminmusic.com ) است. یعنی اگر همین الان هم بهش یه سر بزنید شماره ها رو اونجا هم می بینید. در واقع این شماره ها که یه جورایی به دعوت شما شروع شدن و تُو فکر من شکل گرفتن، اولین مطلب سایت benyaminmusic در طراحی جدید است.  
۱۶- من هم البته اگر نظری داشته باشم، در شماره های همین ستون -که به عشق شما ادامه داره- می نویسم و حرفی اگه داشته باشم با شما مطرح می کنم.
سکوت هم خیلی وقت ها بهتره ... 
اینکه آدم یه خورده دندون به جگر بگیره و صبر کنه ! 
۱۷- من شما را اولین همراهان خودم درآغاز فعالیت های رسمی اینترنتی ام می دانم.
من چند بار با دقت نظرات شما رو خوندم. و اگه شما هم مثل من چند بار بادقت نظرات بچه ها رو خونده باشید، می فهمید من چی می گم. من فکر می کنم این شروع خوبی بود که کم کم فضای بحث ها رو به اون سمتی ببریم که به خاطرش دور هم جمع شدیم؛ یعنی موزیک، یعنی ادبیات، یعنی زیبایی شناسی، یعنی فکر، یعنی هُنر.

۱۸- این هم منم،  شهریور۱۳۸۴

IMG_0105.JPG

 

 

یک سال از انتشار "شماره ها" است که مى گذرد...و حالا با عنوان کلاس هاى " و اما بیان من، از جهان، رنگ، صدا، حرکت.. و جهان" داره ادامه پیدا می کند.

همیشه به شماره ها فکر می کنم....به جواب هایی که به این شماره ها دادیم....به جواب هایی که به این شماره ها دادم.....یک سال از تولد شماره ها گذاشته....هممون یکسال بزرگتر شدیم...نظراتمون تغییر کرد...راجع به خیلی از شماره ها هم نظراتمون پایدار موند.........حالا میخوام بعد از گذشت یکسال، یه بار دیگه جواب های شماره هارو بدم....شماره هایی که پیش ماها با عنوان "نامه ها" شناخته شد......میخوام از همه ی بنیامینی هایی که نظر دادن دعوت کنم که یکبار دیگه به این نامه ها جواب بدن....مطمئنا نظرات شماها هم تغییر کرده.....همه ی غیربنیامینی ها هم دعوتن....شماهاهم نظر بدین.....بنیامین بهادری همه رو برای خوندن شماره ها دعوت کرده بود.بنیامینی و غیربنیامینی...........

پس همه یه قدم به "جلو"

 

 

ج1- سلامی دوباره....

ج2- چند خط خودمونی باهامون صحبت کردى و ماهم سعی کردیم و میکنیم خودمونی جواب بدیم ]چشمک[

ج3- همیشه، همه چیز اونطور که می خوایم نمی شه....مثه دلیل فرستادن این گل ها و نتیجه ای که داد....باید یاد بگیریم در مواقعی که اتفاقات طبق انتظارات ما رقم نمی خورن بتونیم بهترین و درست ترین و عاقلانه ترین عکس العمل ها رو نشون بدیم.

ج4- شاید لطف و زیبایی این تراک ها به این باشه که هیچ وقت تنظیم و اهنگ خاصی نداشته باشند....انگار حسی رو که تک تراک ها به ما میدن....شور و شوقی که برای شنیدنشون داریم.....اگه البوم بشن.....نمیدونم.......شاید از بین بره......

ج5- سعی کردیم و میکنیم که همیشه پرانرژی باشیم....کارهای بزرگی که طی این یه سال با هم انجام دادیم....خاطره هایی شدند که هیچ وقت از یاد هیچ کس نمیره.....ما هنوزم انرژی داریم....مثه روزای اول.

ج6- اصلی که همه ی انسان ها باید یاد بگیرن....جمله ای که همه ی بنیامینی ها باید بهش پایبند باشند.....

ج7- ترانه های عجیب و غریب فرید در اغوش ملودی های تو......بی صبرانه منتظر شنیدنشون هستیم.

ج8- من فکر میکنم واقعا اگه این حق و ازادی رو هم به خودمون و هم به دیگران بدیم خیلی از ناراحتی ها و مشکلات حل می شوند....هر انسانی دارای اختیار و صاحب ازادی افریده شده....نه خودمون،خودمون رو محدود کنیم و نه دیگران رو.

ج9- مهربان باش تا کامروا شوی.....یه سال پیش این جمله برام جنبه ی شوخی داشت ولی حالا....وقتی نویسنده ی وبلاگ سیمرغ شدم....وقتی به روی هر کامنتی حتی اونایی که خوشایند نبود لبخند زدم......فهمیدم......مهربان باش تا کامروا شوی ]چشمک[

ج10- دوست داشتیم انتخاب گر خودتون بودین....اما اگه منم با دوستی رابطه ای به نزدیکی رابطه ی شما دونفر داشتم همین کارو میکردم.

ج11- غزلیه که دوسش دارم.....همیشه بیت آخرش تو ذهنم تداعی می شه.....راستی هنوز اون مصرعی رو که انگشت به دهن مونده بودم تو معنیش رو نفهمیدم!!! ]خجالت[

ج12- شماره هایی که به عشق طرفدارا شروع شد و حالا داره طور دیگه ای ادامه پیدا می کنه.....

ج13- هنوزم بعد یک سال ابهام این شماره برطرف نشد.......نیویورک-نیویورک-نیویورک..........آخرین تجربه ی ذهنی از عدد 13.......Mo.Mr.....(!)

ج14- هنوزم نظرم همونه.....حداقل کاش میخوابیدید(!!!!!!)

ج15- "این شماره ها که یه جورایی به دعوت ما شروع و توو فکر توشکل گرفتن"........حالا اگه دوباره بخوایم دعوت کنیم چی؟.....هنوز هم جای خالی شماره های سری پنج (2) تو ذوق میزنه...

ج16- بنیامینی ها کم کم دارن به صبورترین هواداران معروف میشن ]چشمک[

ج17- فضای بحثا کم کم داره بههمون سمتی که به خاطرش دور هم جمع شدیم نزدیک میشه و شده......موزیک، ادبیات، زیبایی شناسی، فکر، هنر.......وقتشه که.......سرى پنج (2)....

ج18- ]لبخند[

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |

 

 

 

تا نبرد نور و ظلمت

و نگاهمان

راهی نمانده

این بار اگر گل زرد عشقمان پیروز نشد چه کنیم؟

من از این نبرد خونین هراس دارم.

در این نبرد تو چه می کنی؟

جنگجوی من

این غم را به جان خود بخر و

این بار فقط، صندلی ات را کمی بیشتر جابه جا کن!

نگذار گلمان از دیدگانت دور شود

خواهش میکنم

پای یک عشق در میان است.

نگذار دامان گلمان تا ابد سیاه پوش شود.

 

                                                                       « پگاه»

 

 

پ.ن: این شعر تلمیح به داستان شازده کوچولو و همچنین عقیده پیشینیان درباره شب یلدا دارد....پس با توجه به این ها بخونید!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |

ظهر عاشورا.....

 

 .

 .

 .

.

.

 پ.ن: سیمرغ به روز شد.

پ.ن 2: بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |

http://ups.clooblog.com/images/3meiktj392t9db1fiau.jpg

 

 

با گریه های یکریز

یکریز

مثل ثانیه های گریز

با روزهای ریخته

در پای باد

با هفته های رفته

با فصل های سوخته

با سال های سخت

رفتیم و

سوختیم و

فروریختیم

با اعتماد خاطره ای در یاد

اما

آن اتفاق ساده نیفتاد.

 

 

 

 

پ.ن1: فصل عشق دوباره برگشت!!!

پ.ن 2: سیمرغ به روز شد.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |

 

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

 هرگز از یاد من ان سرو خرامان نرود

 

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

 به جفای فلک و غصه ی دوران نرود

 

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

 تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود 

 

هرچه جز بار غمت بر دل مسکین منست

 برود از دل من وز دل من آن نرود

  

آنچنان نهر توام در دل و جان جای گرفت

 که اگر سر برود از دل و از جان نرود

 

گر رود از پی خوبان دل من معذورست

 درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

  

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

 دل بخوبان ندهد وز پی ایشان نرود.

 

 

 

پ.ن: سیمرغ به روز شد.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |

 

 

 

من از اینکه یک روز صبح بیدار شوم

و ببینم

تمام گیاهان عالم به کاکتوس بدل شده اند

و از اینکه آب تمام اقیانوس ها

قیر مذاب شود

نمی ترسم

من از خیس شدن چشم های تو می ترسم.

 

 

پ.ن: از کتاب تنها شدم، وای «فرید احمدی»

پ.ن2: سیمرغ، وبلاگی که بنیامین بهادری عزیز خواسته بود بعد از 5 ماه به روز شد.

www.phoenixstory.blogfa.com

www.phoenixstory.persianblog.com

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط پگاه نظرات () |


Design By : Night Skin